ضرورت حمایت از حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی
محبوبه محمدی، مدیر روابط عمومی ستاد هماهنگی شورایاری‌ها
مدیریت شهری و مشارکت مسئولانه
پیروز حناچی- شهردار تهران
مساله انتخابات شورایاری‌ها و عدم مشارکت مردم
محمود میر لوحی- نماینده شورای اسلامی شهر تهران در ستاد هماهنگی شورایاری ها
قصه من و تهران
سینا رحیم پور- سردبیر ماهنامامه شورایاران
قصه من و تهران
سینا رحیم پور- سردبیر ماهنامامه شورایاران
تاریخ انتشار:
شنبه ۱۵ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۱۱
Share/Save/Bookmark
۰
قصه من و تهران
نکته مهم در محلات قدیم عرق اهالی به محله شان بوده است. جوانترها با سرآمدهای محلاتشان پز می دادند. اگر نازی آباد حمید استیلی و امیر قلعه نویی و فرشاد پیوس داشت، محله جوادیه هم فرهاد کاظمی و کریم شاهرودی داشت. در نگاه کلی محلات در بین ساکنانش جایی مهم را به خود اختصاص داده بود. حتی هنوز هم قدیمی تر ها وقتی به هم می رسند از محله تولد یا کودکی هم می پرسند و به دنبال پیوندهای محلی بین همدیگر هستند.
یکی از تفریحاتم این است که به هر منطقه ای از تهران که قدمت و تاریخی دارد سر می زنم به رفت و آمد آدمهایش نگاه می کنم. تصور کنید در میانه خیابان لاله زار روی یکی از نیمکت ها نشسته اید. حالا به این فکر کنید که در این خیابان چه گذشته؟ چه افرادی از این خیابان رفت و آمد کرده اند؟ چند زوج عاشق برای خرید لباس به این خیابان آمدند یا چه کسانی بعد از دیدن فیلم در سینماهای کوچه ملی سابق و باربد کنونی قد کوچه را طی کرده اند و از دکه نجف نوشابه فروش نوشابه ای خنک خریده اند و یک نفس آن را خورده اند. یا کمی بالاتر، سر منوچهری؛ پیرنیای اول و دوم چندبار این خیابان را بالا و پایین رفته اند. یا چندبار بزرگ علوی برای دیدن مجتبی مینوی، مسعود فرزاد و صادق هدایت در این خیابان ها قدم زده و از سیگار فروشی گرجی‌اف یک بسته سیگار خریده و در بین صحبت هایشان چه گفته اند. یا چه کسانی چنارهای سربه فلک کشیده خیابان ولیعصر را کاشته و آن زمان چه در سرش می گذشته. گاهی خودم را در سال 1300 و در میانه تکیه درکه تصور می کنم با آن عزاداری های قدیمی که بزرگان محل سر صف و جوان تر ها عقب تر چاووش خوانی می کردند. گاهی به سال 1280 می روم و در میانه عودلاجان و سنگلج معرکه گیری های خیابانی را تماشا می کنم و از آنجا صدای زنگی را می شنوم که به خاطر عبور فلان معتمد محل در بین راسته بازار یا محله به صدا در می آید. گاهی هم راه دوری نمی روم و در همین سال های قبل با احمد مسجدجامعی همراه می شوم و محله های قدیمی و نو تهران را با او بالا و پایین می کنم و محلات و فرهنگشان را از نزدیک لمس می کنم. تمام این ها یک حالت تعلیق است. از اهمیت رخدادها و بی اهمیتی‌شان. اما چیزی که همه این اتفاقات را به هم پیوند می دهد مفهومی به نام اجتماع است. اجتماعی که پیش از ما بوده و بعد از ما نیز خواهد بود. از دید نگارنده وجه اشتراک بسیاری از همین خاطرات با محوریت شهر که از قدیم برایمان مانده و از ما برای آیندگان می ماند خرده فرهنگ هایی مبتنی بر محلات است. از زمانی که آب و هوای دامنگیر تهران آغامحمدخان قاجار را به تهران کشاند و این شهر را پایتخت ایران کرد تا به امروز تهران بزرگ و بزرگ تر شده و تیغ تغییرات نسلی آن را هر روز متفاوت تر از گذشته کرده است. زمانی اگر شاه عبدالعظیم و دوشان تپه و شمیران و باغ شاه دروازه های تهران بودند امروز دروازه های شهرنشینی با همان حالت امروزی کیلومترها عقب تر رفته و حالا محلات حول محور این دروازه های قدیمی در دل شهر محبوس‌اند. زمانی اگر منیریه محله اعیان نشین بوده امروز بافت شهری عیان نشین ها را کیلومتر ها عقب تر برده و در جایی خارج از طهران قدیم کاخ نشین کرده. زمانی اگر محله جوادیه را یک کوچه از محله راه آهن جدا می کرده یا راه آهن را یک خیابان از نازی آباد جدا می کرده حالا بافت شهری ما در هم تنیده شده و به جای رشد افقی محله ها دچار آپارتمان نشینی و رشد عمودی محلات شدیم.
همه این ها را گفتم تا از دل رویدادهای با اهمیت و بی اهمیت تاریخ مفهومی به نام محله را بیرون بکشم. محله یک ساختار شهری با المان های مختص خود بوده که معتمدینش محل رجوع و حل و فصل بحث ها و رویداد ها بوده و اهالی اش یک به یک هم ایل و تبار هم را می شناختند و گعده هایشان در خانه یکی از اهالی کوچه و پس کوچه های محل رخ می داد و هرچه بود اهالی محله با هم غریبه نبودند. برای من به عنوان یک جوان امروزی و مهاجر شهرستانی که به تهران آمده فهم این مفاهیم از تهران قدیم و محله ایش فقط در همان حالت تصور امکان پذیر است.
نکته مهم در محلات قدیم عرق اهالی به محله شان بوده است. جوانترها با سرآمدهای محلاتشان پز می دادند. اگر نازی آباد حمید استیلی و امیر قلعه نویی و فرشاد پیوس داشت، محله جوادیه هم فرهاد کاظمی و کریم شاهرودی داشت. در نگاه کلی محلات در بین ساکنانش جایی مهم را به خود اختصاص داده بود. حتی هنوز هم قدیمی تر ها وقتی به هم می رسند از محله تولد یا کودکی هم می پرسند و به دنبال پیوندهای محلی بین همدیگر هستند.
نکته دیگر با اهمیت در محلات، مشارکت در امور اجتماعی و یا سنت های برآمده از مذهب یا تاریخ بود. جوانترها محله را برای محرم آماده می کردند و یزرگان محل مثل دانه های یک زنجیر کوچه را به خیابان و حخیابان را به هویت محله در مناسبت ها پیوند می دادند و دور هم عزاداری می کردند، جشن می گرفتند و هرچه بود بیشتر حول محور آشنایی های محلی رخ می داد.
همه این ها را جسته و گریخته از خرده فرهنگ های محلات گفتم تا به اینجا برسم که قصه من جوان ساکن تهران با خرده فرهنگ هایش قصه ایست غریب. تهران پر از تاریخ و خرده داستان های برآمده از فرهنگ محلات است و ما پر از روزمرگی و شلوغی و عدم آگاهی نسبت به محله محل زندگی‌مان.
اگر از محله می نویسیم دلیلش اهمیت محله به عنوان یک اجتماع مهم پس از خانواده در تربیت و پیوند هرکدام از ما به جامعه است. اگر از محله می نویسیم دلیلش گم شدن این حلقه اجتماعی در بین فرهنگ است. محله لزوما به معنای پیوند دادن ما به سنت نیست که اتفاقا خود فرهنگ محله در زمان خود از دستاوردهای مهم زندگی اجتماعی انسان در کنار انسان است.
واقعیت این است که امروز ما مفهوم محله را گم کرده ایم. نمی دانیم محل خوابگاهمان محله ماست یا محله محل کارمان که بیشتر وقت روزمان را در آن سپری می کنیم. به روایتی هرچه جلوتر می رویم محله را بیشتر گم می کنیم. چند نفر از ما برایمان دارای اهمیت است که فلان درخت در فلان کوچه محله مان را قطع کردند. یا چند نفر از احوال همسایه نبش کوچه خبر داریم؟ از کدام واقعه محله مان خبر داریم؟ شاید پاسخ شما این باشد که در سبک جدید زندگی اتفاقات اطرافمان به ما ربط ندارد. این یک باور غلط است. همه رویدادهای اطرافمان به ما ربط دارد. اگر بتوان فرهنگ محله را باز تعریف کرد و به سبک امروزی اهمیت رخدادهای آن را برای ساکنان محلات معرفی کرد بعد از آن با شهروندی مطالبه گر و کنشگر اجتماعی روبرو خواهیم بود که می توان از ظرفیتش در اداره محلات استفاده کرد. اگر در بحث اداره محلات به مشارکت نیاز داریم باید محلات را زنده کنیم. زنده کردن محلات می تواند نسلی دیگر را درگیر مسائل و اتفاقات اطراف خود کند. قصه من و تهران تنها قصه خاطره بازی یا عشق به تاریخ شهر نیست بلکه قصه شهروندی است که به دنبال داشتن نداشته هایی از جنس حق بر شهر است. در چند صفحه پیش رو کوشیده ایم تا از اهل نظر بپرسیم چرا محله برایمان مهم است و بعد از کنکاش در این رابطه به این مساله مهم برسیم که چرا باید در اداره محله مان مشارکت کنیم.
منبع: ماهنامه شورایاران
کد مطلب : ۳۶۲۰