احمد مسجد جامعی از جشنواره «حکایت تهران» می‌گوید:
تهران از باغ‌های اناری تا زمستان‌های گرم زیر کرسی
تاریخ انتشار:
يکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۵۵
Share/Save/Bookmark
۰
تهران از باغ‌های اناری تا زمستان‌های گرم زیر کرسی
هر گوشه تهران حکایتی دارد. فرهنگ، جغرافیا، آداب و رسوم تهران حکایت‌های مختلفی دارد. برای مثال در آستانه شب یلدا بررسی تاریخی این شب، خالی از لطف نیست.
جشنواره «حکایت‌ تهران» تا چندی دیگر آغاز به کار خواهد کرد؛ جشنواره‌ای که قرار است در آن خاطرات «طهران» قدیم که در زیر پوست «تهران» جدید مدفون‌شده، بازآفرینی و بازخوانی شود. در این‌ خصوص با احمد مسجد جامعی، عضو شورای شهر تهران به گفت‌وگو پرداختیم که در ادامه می‌خوانید:

گویا برگزاری جشنواره‌ای تحت عنوان  جشنواره «حکایت تهران» در دستور کار قرار دارد. این جشنواره چه اهدافی را دنبال می‌کند؟
 هر گوشه تهران حکایتی دارد. فرهنگ، جغرافیا، آداب و رسوم تهران حکایت‌های مختلفی دارد. برای مثال  در آستانه شب یلدا بررسی تاریخی این شب، خالی از لطف نیست. در تهران چهارراهی تحت عنوان چهارراه اناری وجود دارد. انار تهران درگذشته  معروف و مشهور بوده  و کیفیت آن به اندازه‌ای بود که به دربار شاهان تحت عنوان باج و خراج، انار تهران را می‌فرستادند اما اکنون در چهارراه اناری چیزی از باغ‌های انار نمانده است. فقط در محله زرتشتی‌ها تعدادی باغ انار باقی‌مانده  وعلت نیز این است که در آیین زرتشتی‌ها  انار دارای جایگاه خاصی است.  پرداختن به  باغ‌های انار تهران اکنون به ذکر خاطر تبدیل‌شده است. درگذشته در محلاتی که باغ انار وجود داشته، مراسم  مختلفی  برگزار می‌شد. برداشت انار و محصولاتی که از انار می‌گرفتند همه جزو فرهنگ تهران است و قصه آن‌ها برای شهروندان تهرانی شیرین است. باغ‌های انار تهران جزو هویت شهر محسوب می‌شدند. به نظر می‌رسد حتی می‌توان نسبت به احیا باغ‌های انار در محلات مختلف تهران اقدام کرد. یکی از اقداماتی که سازمان پارک‌های تهران می‌تواند در دستور کار قرار دهد، احیا مجدد  باغ‌های اناری است.  سال‌ها قبل میهمانی داشتم که با وزیر فرهنگ برزیل به تهران آمده بود و منشی او بود. پدر وی رییس یک شرکت هواپیمایی آمریکایی در سال‌های دور بود. او از قول پدرش از باغ‌های اناری و انارهای تهران می‌گفت.  دستور دادم از اردکان برای ایشان انار بیاورند و به سبک قدیم و مانند هرمی ناقص چیدند تا برای پدرشان ببرند. آن‌قدر از انار تعریف کردند که مجبور شدیم برای آقای وزیر نیز انار تهیه کنیم. وزیر و منشی برزیل  احساس خوبی نسبت به انار داشتند. کرسی‌های تهران نیز در این قسم  می‌گنجد، کرسی محل گرم شدن نبود بلکه محل جمع شدن همه و گرم شدن فضای خانواده بود. خانواده‌ها به دور کرسی‌ها جمع می‌شدند و حافظ می‌خواندند. برخی شاهنامه و برخی نیز امیرارسلان نامدار می‌خوانند. گاه محرم با زمستان هم‌زمان می‌شد  روضه شهدا یا کتاب جواهری را در جمع قرائت می‌کردند. همه‌ چیز هم البته کتاب نبود؛ کرسی محلی بود برای ذکر خاطرات محلی و تاریخ محلات. در محلات، موضوعات مختلف را پیرامون کرسی مورد بحث قرار می‌دادند. نوع لحاف‌های کرسی نیز تفاوت داشت. برخی محلات لحاف کرسی را با پشم شتر می‌دوختند و تشکی هم در اطراف کرسی قرار می‌داند تا روی آن بنشینند که برخی از جنس نمد و برخی از جنس پشم بود. منقل کرسی نیز فلسفه خاص خود را داشت. در اطراف تهران منقل کرسی در زمین زیر کرسی در چاله‌ای خاص ایجاد می‌کردند. زرتشتی ها و ارامنه نیز با رسم و رسوم خود کرسی بر پا می‌کردند. یلدای ارامنه وزرتشتی ها هم متفاوت است.  فلسفه یلدای زرتشتی‌ها این گونه بوده که چند نفر از موبدان زرتشتی، از اطلاعات نجومی کشف کردند که پیامبری  به دنیا آمده و به سمت محل تولد آن حرکت کردند؛ اگر به کلیسایی که پشت ساختمان پلاسکو تشریف ببرید، صحنه حرکت موبدان در این مواقع بازسازی‌شده است.  تمام این موارد  قصه‌های «تهران» و بهتر بگوییم قصه «شب‌های تهران» است. از آن کرسی و منقل تا آن واقعه‌ای که زرتشتی‌ها در مورد یلدا به آن معتقدند تا قصه‌های خاص محله در طول تاریخ و اتفاقاتی که در دوران جنگ در محلات افتاد. از یاری‌رسانی مردم محلات به جبهه‌های جنگ تا ده‌ها مثال دیگر همه می‌توانند در جشنواره‌های مربوط به فرهنگ و رسوم تهران مورد ارزیابی قرار گیرند.

در طول 4  دهه گذشته محیط زندگی مردم در خانه‌ها و محلات به‌شدت با مدرنیته و فرهنگ امروزی عجین شده است؛ حال با در نظر گرفتن این تغییرات چگونه می‌توان نسبت به احیای این فرهنگ در محلات مختلف  اقدام کرد؟
 در ژاپن با وجود اینکه در طول چند دهه گذشته شاهد رشد سریع علم و آثار مدرنیته بودیم اما امروز ادعا می‌کنند که «کرسی » از ابتدا در ژاپن بوده است. البته در سفرنامه‌هایی که ژاپنی‌ها در مورد  حضورشان در ایران قدیم نوشته‌اند، از احساس آرامش و گرمای مطبوع کرسی ایرانی مثال آورده‌اند. البته در همان سفرنامه هم آمده که کرسی شبیه به فلان وسیله گرمایشی ماست. در روایت‌های مکتوب آمده که بر در زیر کرسی میخی وجود داشته که بر روی  خاکستر کرسی ظرفی را معلق نگاه می‌داشته و از این طریق غذا هم پخت می‌شده البته من شخصاً چنین چیزی را در خاطر ندارم. بعدها منقل برقی به بازار آمد و جای خاکستر  قرار گرفت.  در ژاپن  اکنون در یک اتاق کرسی می‌گذارند و برای صرفه‌جویی در مصرف انرژی  پیرامون آن جمع  می‌شوند زیرا ژاپنی‌ها خانواده‌دوست هستند البته کرسی‌ها را مدور کرده‌اند. ژاپن پیشرفته است اما از این ظرفیت‌ها استفاده می‌کنند تا صرفه‌جویی انرژی صورت گیرد  و انسجام خانواده نیز برقرار شود. این را هم بگویم که  اصل کرسی  در میان ایرانی‌ها مشترک بود اما نوع استفاده از کرسی و بافت  لحاف آن و خواندنی‌هایی که دور آن می‌خواندند، در نقاط مختلف کشور متفاوت بود. در شهرهایی که نمدبافی  وجود داشت به‌جای تشک نمد می‌بافتند و روی  آن ملحفه می‌انداختند.  این موارد باید در جشنواره «حکایت‌ها تهران» روایت شود.




بسیاری از محله‌های تهران قدیمی هستند  و دیگر اثری از  نمادهای قدیمی در آن نیست که اکنون به دنبال احیا آن یا جمع‌کردن مردم حول محور آن باشیم، در واقع سؤال این است که در چنین مواردی چه باید کرد؟
اگر مروری به تهران قدیم  داشته باشیم، خواهیم دید این شهر طبیعت خاص خود را داشته است به طوری که برخی نقاط تهران نیز به نام درختان نام‌گذاری شده است.  نام «ونک» از درخت ون گرفته ‌شده و امروز هم دیگر  چیزی از آن باغ‌ها باقی نمانده. در باغ ایرانی و باغ مستوفی چند درخت ون وجود دارد. چه اشکالی دارد که اکنون در آن باغ‌ها درخت ون  بکاریم. بازار میوه تهران هم در محله طرشت واقع شده بود و میوه را از کن و شمیران و ونک می‌آوردند؛ در جشنواره تهران باید از همین نمادها استفاده کرد؛ باید در محلی که درخت توت وجود داشته جشن توت و شاه‌توت و در محلی که درختان انار دارد، جشن انار برگزار شود.

محلات تهران دارای  فرهنگ خاصی است برای نمونه مردم یک محل از نظر گویش زبانی  دارای اشتراکاتی هستند حال در این قالب چگونه می‌توان نسبت به احیا فرهنگ محلات به‌صورت غیردستوری اقدام کرد؟
 جدای از اینکه روایت دیروز  تهران، روایت جمع شدن مردم زیر کرسی و شاهنامه‌خوانی، اعلام شود حتماً افرادی هستند که به سمت احیا این مورد حرکت می‌کنند. اکنون فضا برای بازگشت به سنت‌های قدیم مهیا شده است. شاید سی یا چهل سال پیش نگاه مناسبی به مراسم شب یلدا وجود نداشت و حتی چهارشنبه‌سوری را هم این ‌گونه که اکنون هست، بزرگ نمی‌داشتند یا اگر دقت کنیم این روزها دیگرکسی حاضر نیست خانه‌ای با نمای رومی بسازد و در حال چرخش به سمت ملات‌های بومی مانند آجر در ساخت ‌و سازها  هستیم یا استفاده از کاشی در حال ترویج است این موارد بیانگر این است که می‌توان قدم‌هایی برای احیای فرهنگ قدیم برداشت؛ درنتیجه زمانی که روایت‌های قدیم را با مردم در میان بگذاریم، نباید نگران احیا فرهنگ‌ها و رسوم قدیم باشیم. اکنون در برخی از خانه‌ها کرسی برگشته است؛ زمانی که از خوبی‌های  کرسی و خاطره گویی ها و حافظ خوانی‌های کنار کرسی روایت کنیم، کرسی به خانه‌های امروز بازمی‌گردد. احیا فرهنگ‌ها در محلات هم همین‌طور است. برای نمونه در نازی‌آباد که بچه‌هایش از رشد یافتگی خوبی برخوردارند، چندین کارخانه وجود داشت از کارخانه سیلو که بنای بسیار زیبایی داشت گرفته تا کارخانه  چیت‌سازی با ساختمانی موجی شکل که تخریب ‌شده و امروز تنها سه موج از آن باقی‌مانده است. همچنین مسجدی در بین این سیلو و کارخانه چیت وجود داشت که اکنون غریب مانده است و کارگرها برای خودشان مسجد کامل و زیبایی ساختند.  اگر تاریخ  آن مسجد و آن ساختمان سیلو و بخشی از ساختمان چیت سازی با آن معماری خاص را کسی به رشته تحریر درآورد، خود به ‌خود تاریخی برای محله نازی‌آباد ایجاد خواهد شد. نازی‌آباد محله‌ای کارگری بود. حزب توده هم به علت بافت کارگری در قبل از انقلاب در  این محل فعال بود. نازی‌آباد برق نداشت از برق صنایع اطراف آن برای  روشنایی استفاده می‌کردند. آیا می‌دانید نازی‌آباد  چرا به این نام درآمده است؟ چرا نازی‌آباد شهرسازی بسیار مدرنی دارد  و دارای میدان‌های گوناگونی است. اگر مردم محله این موارد را بدانند به محله و  مراسم درون محله خود عرق پیدا خواهند کرد و این‌گونه است که محله احیا می‌شود.



اما برخی محلات عملاً مرده‌اند مانند مولوی و یا شوش، چگونه می‌توان این محلات را پویا کرد؟
هر محله‌ای را می‌توان دوباره باز ساخت. برای نمونه جسد 7 هزارساله‌ای در مولوی پیدا شد که اکنون در موزه‌ای خاص نگهداری می‌شود اما اگر این جسد را در همان محل نگاه می‌داشتند، مولوی احیا می‌شد. زمانی که این جسد پیدا شد بسیاری که به مولوی پا می‌گذاشتند با این احساس که به تمدنی 7 هزارساله وارد شده‌اند، در مولوی راه  می‌رفتند. متأسفانه شهرداری از این مورد به‌ خوبی استفاده نکرد در حالی که آن جسد می‌توانست به  نقطه قوت محله مولوی تبدیل شود. من به آقای حناچی دراین‌ باره مطالبی را گفتم و امید است که تحولی در این زمینه اتفاق افتد. البته دیگر نمی‌شود آن جسد را  از موزه ایران باستان به مولوی آورد اما می‌توان  نمادی از جسد را در محله احیا کرد. مقاله‌های زیادی در سطح جهان در مورد این جسد از علت بیماری تا رنگ مو و چشمش  نوشته‌اند. اگر این جسد در مولوی می‌ماند مولوی به محل رفت ‌و آمد دانشجو و توریست و دانشمندان سراسر جهان تبدیل می‌شد اما اکنون آن جسد در حبس موزه ایران باستان است.

به نظر می‌رسد برای احیای محله باید نمادهایی را در محله‌ها ترویج داد حال برای احیای  نماد محلات چه باید کرد؟
  در محله ما ( امیریه) قرار بود طرحی در خیابان دکتر معتمدی اجرا شود. طراح آن، طرح را هم نزد من آورد که تحت عنوان احیا محلات قرار بود اجرا شود. ساختمانی در این محله وجود دارد به نام ساختمان تعلیمات اسلامی  و آقای بهشتی از موسسان آن بوده است.  البته در این محل مسجدی به نام زعیم وجود داشت که قرار بود  تندیس آقای لرزاده را در آنجا نصب کنند.  من هم  پرسش‌هایی در مورد چرایی نسب این تندیس‌ها با محل نسب آن‌ها پرسیدم. در شورای چهارم من  و آقای سالاری مصوبه‌ای را پیگیری می‌کردیم که خانه لرزاده در این محل خریداری شود و تحت همین عنوان در آن فعالیت‌هایی صورت گیرد. زمانی که وزیر ارشاد بودم به آقای لرزاده جایزه خادمان قرآن دادم. در آن زمان کسی نام او را نمی‌آورد در حالی که کاخ مرمر را او ساخته بود. به طراح گفتم که لرزاده شخصیتی ملی است شما باید در محلات  نمادهای محلی ایجاد کنید. چرا نباید مجسمه آقای زعیم که مسجدی در این محل ساخته و در کنار آن درمانگاه و بیمارستان ایجاد کرده، در محل نصب شود. شخصیت آقای بهشتی غیرقابل ‌توصیف  و ملی است و اکنون خیابانی به نام اوست  پس باید از شخصیت و فردی که در این محل خدمت کرده نیز تجلیل شود. در همین محله شخصی مدرسه دوشیزگان را ایجاد کرده که اولین دبیرستان دخترانه اسلامی بوده. چرا نباید در احیا محله از این فرد نام‌ برده شود. یا اینکه خانم منیر السلطنه جشن‌های ویژه‌ای در تولد حضرت زهرا (س) می‌گرفتند؛ جشنی در باغ که از صندلی تا کیف و کفش مهمانان آن  سبز  بود و جز ناصرالدین‌شاه و پسرش مردی در این مراسم شرکت نمی‌کرد، چرا این فرد به نماد محله تبدیل نشود. قنادی میهن از سال 1310 وجود داشته چرا نباید روی این قنادی کار شود. مدرسه رهنما که مربوط به خاندان مهمی است و بیش از 90 سال است که به همین نام وجود دارد. با این اوصاف برای احیای فرهنگ‌ها باید رویکردی محله‌ای داشت. در همین محله یک گل‌فروشی  مشغول به فعالیت است که سه نسل آن در این محل گل می‌فروشند، در گذشته پدرشان سید عقیل، اکنون سید عباس و نسل بعدی هم سید حسین است که در این محل گل می‌فروشد. این فرد قدیمی‌ترین شخصی است که در منیریه درخت کاشته است و درختان را از کن و  ورامین می‌آورده باید او را به مردم شناساند. چرا باید آدم‌های محلی را رها کرد؟ باید از شخصیت‌های بزرگ در محلات استفاده شود. در این محله 16 هیات به نام حضرت زهرا(س) و بیت الاحزانی وجود دارد که بسیار ساختمان باشکوهی دارد باید نمادی در  این محله ایجاد کرد تا مردم این موارد را فراموش نکنند. وقتی از این موارد برای مردم محله سخن می‌گوییم، بسیار شیرین است. تجربه جالب دیگری  که وجود داشت در او لاجان بود؛ در این محل 9 شماره از نشریه‌ای تحت همین عنوان منتشر شد و در این تجربه خبر محلی، گزارش محلی و عکس محلی معنا پیدا کرد.  بعد از اینکه برخی مطالب در مورد این محله با دانشجویان در میان گذاشته شد، برخی از آن‌ها رشته تحصیلی  خود را عوض کردند و در مراحل بعد نمایشگاه‌های مختلفی نیز در این محل برگزار کردند. شهردار استانبول و آقای قالیباف هم از این نمایشگاه عکس دیدار کردند  و خبرنگارها هم آمدند و درنهایت سازمان زیباسازی عکس‌ها را چاپ کرد؛ درنتیجه این اقدامات  بچه‌های محل به تکاپوی احیای محله افتادند.

شورایاری محلات در چنین جشنواره‌هایی چه نقشی دارند و چگونه می‌توانند به احیا محله کمک کنند؟
چند سال قبل  طرحی تحت عنوان طرح توسعه پهنه جنوب را به همراه شورایاران  جمع‌آوری کردم که بعدها منجر به شکل گیری پارک ولایت شد و همه افراد پهنه جنوب هم در آن مشارکت داشتند. این موارد ازجمله کارهای ذاتی شورایاران است و آن‌ها باید اهالی محله را توجیه کنند و از دل خاطره‌ها محله را احیا کنند. واقعاً باید این پرسش به وجود آید که چرا مسجد زعیم تحت این عنوان است. زعیم از تبار گل‌فروشی کنار میدان پاستور است که قدیمی‌ترین گل‌فروش تهران است؛ با تلاش هایی که انجام دادم و خودم نیز از اهالی همان محل بودم، تندیس زعیم در این محله قرار داده شد. چه کسی در محله منیریه فلسفه قنادی درگاهی را می‌داند؟ جد این  قنادها با الاغ شیرینی  می‌فروخته و در کوچه و بازار فریاد می‌زده شیرینی داریم مسقطی خوب.  بعدها مغازه شیرینی فروشی دایر کرده و  اولین کارخانه بیسکویت را احداث می‌کنند. شورایاران باید این اطلاعات را جمع‌آوری کنند و از این طریق باعث ایجاد جنب‌وجوشی در محله شوند و این موارد را به مردم محل یادآوری کرده و حتی با مهندسان مشاور در میان بگذارند.

- احسان اسقائی
کد مطلب : ۴۰۸۴