ضرورت حمایت از حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی
محبوبه محمدی، مدیر روابط عمومی ستاد هماهنگی شورایاری‌ها
مدیریت شهری و مشارکت مسئولانه
پیروز حناچی- شهردار تهران
مساله انتخابات شورایاری‌ها و عدم مشارکت مردم
محمود میر لوحی- نماینده شورای اسلامی شهر تهران در ستاد هماهنگی شورایاری ها
قصه من و تهران
سینا رحیم پور- سردبیر ماهنامامه شورایاران
گزارش میدانی شورایاران از محله عودلاجان؛ از دیروز تا امروز
اینجا تاریخ روایتگر تهران است
تاریخ انتشار:
يکشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۲۱
Share/Save/Bookmark
۰
اینجا تاریخ روایتگر تهران است
هر محله، هر خیابان و هر کوچه ای، داستان خودش را دارد که به شکلی روایتش می کند؛ کافی‌ست چشم ها را بیشتر باز کرده و خودت را از هیاهوی روزمره زندگی دور کنی، آن وقت تو خودت می‌توانی راوی این کوچه پس کوچه ها و تاریخِ رفته بر آن‌ها باشی؛ محله‌ای کوچک که به تنهایی توانسته بخش بزرگی از تاریخ معاصر ایران را در خود جای دهد.
نوا ذاکری
راننده می گوید: «از این جلوتر اجازه نمی دهند.» کرایه را حساب می کنم و پیاده می شوم. صدای بوق ماشین ها، فریاد فروشنده ها و صدای تلق تلق گاری های دستی روی سنگفرش خیابان به هم می پیچند و به یادم می آورند که اینجا قطب اقتصادی شهر شلوغ من است؛ بازار تهران. محله عودلاجان، خیابان پامنار و کوچه پس کوچه های فراوانش.
هر محله، هر خیابان و هر کوچه ای، داستان خودش را دارد که به شکلی روایتش می کند؛ کافی‌ست چشم ها را بیشتر باز کرده و خودت را از هیاهوی روزمره زندگی دور کنی، آن وقت تو خودت می‌توانی راوی این کوچه پس کوچه ها و تاریخِ رفته بر آن‌ها باشی؛ محله‌ای کوچک که به تنهایی توانسته بخش بزرگی از تاریخ معاصر ایران را در خود جای دهد.
درباره نام این محله دو روایت مختلف وجود دارد؛ یکی از این روایات می گوید که عودلاجان، تغییر یافته آو-دراجین است که در زبان تاتی بومی تهران-که هنوز هم برخی در شمیران به این زبان آشنا و با آن سخن می گویند- به معنای «جای تقسیم آب» است و روایتی دیگر نیز می گوید که «عبدالله جان» به لهجه کلیمیان ساکن در این محل، عودلاجان خوانده می شده است. برای رسیدن به یکی دیگر از محله‌های قدیمی تهران یعنی «چاله میدان» باید از محله‌ عودلاجان‌ گذر می‌کردند و عودلاجان را بیرون از چال یا سرچال می‌گفتند، اما بعدها قسمت یهودی نشین عودلاجان بین اهالی یهودی و مسلمان با عنوان «محله» یا «سرچال» معرفی شد و این عنوان هنوز هم معتبر است.
عودلاجان از غرب به پامنار، از شرق به سیروس، از شمال به امیرکبیر و از جنوب به بوذرجمهری منتهی می شود که همراه با محله‌های ارگ، دولت، سنگلج، بازار و چاله‌میدان، تهران عصر ناصری را شکل می‌دادند.
این محله که امروز در قلب بازار تهران، روبه فراموشی است، یکی از مهمترین، قدیمی ترین و البته اعیان نشین ترین محله های تهران قدیم بوده است؛ محله ای که خاندان های بزرگی همچون قوام الدوله، مستوفی و نصیرالدوله ساکن آن بوده اند. اگر امروز، گذرتان به این محله و کوچه های اطراف آن بیفتد، مرگ خاموش آن را به وضوح حس می کنید؛ حتی مهمترین بناهای تاریخی این محل نیز به حال خود رها شده اند، همچون باغی که رهایش کرده باشند تا بخشکد، بخشکد و سپس بمیرد؛ عودلاجانِ امروز، چنین حال و روزی دارد.
خانه های بزرگ و پر اتاق عودلاجان که زمانی باغ هایی بودند آراسته، امروز به انبارهای بزرگی برای بازار تهران مبدل شده اند. این محل غنی از تاریخ و فرهنگ معاصر ایران، سال هاست در سراشیبی تند از یاد رفتن ها افتاده است و هیچ چشمی متوجه آن نیست. این محل در قلب بازار تهران اسیر شده است و از جنوب به میدان مولوی، از شمال به خیابان امیرکبیر و سرچشمه، از غرب به شمس العماره و ضلع شرقی آن، به امامزاده یحیی محدود می شود؛ محله هایی که اکنون، کوچه پس کوچه های بازار تهران به شمار می آیند. متاسفانه بی توجهی به این محله ادامه دارد این در حالی است که مهمترین خانه های تاریخی تهران مانند خانه مدرس، باغ ملک الشعرا، کاخ گلستان و عمارت مسعودیه، در این منطقه قرار دارد.
کاهش اهمیت این منطقه به سال ها اخیر محدود نمی شود بلکه کاهش اعتبار اجتماعی آن از دهه چهل آغاز شد که با دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی، این منطقه به تدریج از آنچه در گذشته بود فاصله گرفت و این کاهش اهمیت و اعتبار طی سال ها، تا اندازه ای افزایش یافته که این محله در حال حاضر به تمامی، توسط بازار محاصره شده و بسیاری از خانه های قدیمی آن یا توسط کسبه بازار به انبار بدل شده اند یا مامنی شده‌اند برای معتادان و کارتن خواب ها.

 عطری جا مانده از تاریخ
وارد کوچه عودلاجان که می شوم فضا تغییر می کند. بازار سرپوشیده این محله از چهارم فروردین ماه سال جدید، تغییرات زیادی کرده است و با احداث کافه ها و رستوران های متعدد و همچنین گالری های صنایع دستی، به محلی برای حضور گردشگران بدل شده است.
بوی قهوه تازه، دماغم را پر می کند و نگاهم به کافه بیرون بر کوچکی می افتد که درست در ورودی بازار سرپوشیده عودلاجان قرار دارد. پسر جوانی که صاحب کافه است برایم توضیح می دهد که: «از ابتدای سال، مردم استقبال خوبی کرده‌اند به خصوص روزهای پنجشنبه، شاهد جمعیت بیشتری هستیم.» کمی امیدوار می شوم که سرانجام اتفاقی-هرچند کوچک-افتاده که باز هم مردم را به سوی این محله بکشاند.
با قرار گرفتن محله عودلاجان در طرح پردیسان، اتفاقات نسبتا خوبی در محله افتاده است. این طرح که تقریبا از سال 91 آغاز شده بود هم اکنون به بهره برداری رسیده است؛ جالب اینکه نودوپنج درصد هزینه مرمت و بازسازی را کسبه محل پرداخت کرده اند تا از مرگ تدریجی این محله که بیش از سیصدسال قدمت دارد، جلوگیری کنند. به گفته مسئولان شهرداری منطقه دوازده، 85 درصد از بافت تاریخی این منطقه دچار غفلت شده است و بازسازی این محل، خود نقطه ای روشن در کارنامه تیره و تار میراث فرهنگی در خصوص مکان‌های تاریخی تهران است. البته چنان که باید و شاید بازسازی صورت نگرفته است و کسبه معتقدند تا بازسازی کامل زمان باقی مانده است.
بازارچه سرپوشیده عودلاجان دارای یک سرای اصلی و کوچه های فرعی متعدد است که پس از مرمت نیز خوشبختانه هویت خود را حفظ کرده اند و طاق های بلند و گنبدهای آجری، همچنان بر جای خود باقی هستند و رنگ و بویی از تاریخ این محله را به مشام می رسانند. مغازه ها نیز به سبک و سیاق قدیم بازسازی شده اند و هرکدام دارای سردری خوش رنگ و لعاب هستند.
بیشتر مغازه ها را رستوران ها، کافه ها و صنایع دستی به خود اختصاص داده اند. در کنار خیابان نیز غرفه های کوچک غذای خانگی به چشم می خورد. از کنار آن‌ها که می‌گذرم به یک کوچه باریک می‌رسم که به حیاطی بزرگ ختم می شود. یک حوض کوچک وسط حیاط است و مردی در حال وضو گرفتن. معماری خانه، همان معماری «خانه قمر خانوم» است اگرچه که امروز بسیار کهنه، فرسوده و خالی از دار و درخت است. اتاق های کوچک حیاط به رنگرزی‌ها اختصاص دارد. چندین رنگرزی در کنار هم مشغول کار هستند و جوی‌های کوچکی از رنگ های سیاه و سرخ و زرد از در هر اتاقی به راه افتاده و رسیده به پاشویه حوض. از اتاقی، یک آقای عصبانی بیرون می آید و می گوید بفرمایید! لبخند می زنم و قبل از اینکه چیز دیگری بگوید برمی گردم توی خیابان.

تیمچه اکبریان؛ قلب تپنده عودلاجان
حالا رسیده‌ام به یکی از تاریخی ترین عمارت های تهران؛ اولین بانک ایران که در دوره آقامحمد خان قاجار تاسیس شده است. آجرکاری و در و پنجره های چوبی از تزییناتی است که این بنا را منحصر به فرد کرده است. با توجه به اینکه در گذشته، بیشتر ساکنان این محله کلیمیان بودند، این بانک نیز توسط آن ها احداث شده است.
این بنای تاریخی امروز بدل به یک رستوران سنتی بسیار زیبا شده است در دو طبقه، با حجره های متعدد. وارد بنا که می شوم حوضی مستطیل شکل با ماهی کوچک قرمز، به طور کل از هیاهوی بازار جدایم می کند.
مدیر رستوران که درست روبه‌روی در ورودی در حجره اش نشسته را می بینم، از کنار حوض می گذرم و وارد حجره می شوم، خودم را معرفی می کنم و او با خوشرویی از حضورم استقبال می کند و سپس شروع به صحبت درباره این بنای تاریخی می کند.
 به گفته او دیوارهای آجری، سقف گنبدی شکل و سردر چوبی بنا هیچ تغییری نکرده است. برایم جالب است که با گذشت این همه سال، دیوارها از هر آسیبی در امان مانده اند؛ مدیر تیمچه اکبریان دلیلش را وجود خشت خام، در میان آجرهای بنا می داند و می گوید: «خشت های خام، حکم ضربه گیر دارند و در مقابل زلزله بسیار مقاوم هستند.»
او همچنین تعریف می کند که: «تیمچه اکبریان -اولین بانک ایران- در ابتدا به صنوف صراف‌ها و زرگرها اختصاص داشته است و در سال 1213 هجری قمری، مصادف با دومین سال حکومت فتحعلی‌شاه قاجار، به عنوان اولین بانک در ایران تغییر کاربری داده است. این بنا به مساحت 550 متر در سه اشکوب در جنوب و شمال و چهار اشکوب در غرب بنا است. حجره ها و ایوان ها در دو طبقه به صورت قرینه یکدیگر اطراف فضای زیر گنبد قرار گرفته اند. یک راهروی چوبی، حجره های طبقه اول را به طبقه دوم متصل می کند.»
از مدیر خوش اخلاق تیمچه اکبریان خداحافظی می کنم. از بیرون دوباره نگاهی به سردر بنا می اندازم؛ چه حیف که سال ها در تهران زندگی کرده باشیم و این بنا یا بناهای اطراف این محله را ندیده باشیم. تیمچه اکبریان به تاریخ پانزدهم آبان ماه 1384 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

کسبه دلسوز، نگران وضعیت عودلاجان
پیشتر، کلیمیان عمده ترین ساکنان عودلاجان و مناطق اطراف آن بودند اما بعدتر در دوره قاجار، این محله یکی از مذهبی ترین محلات تهران به شمار می رفت؛ بیشترین آمار روضه خوانی، زیارت نامه خوانی و تعزیه گردانی در دوره قاجار در این محله به چشم می خورده است و حضور شانزده مسجد در این محله کوچک، گواهی بر این مدعاست.
بازسازی و مرمت این محله-اگرچه به گفته کسبه همچنان کار می برد-اما خود نکته ای امیدوار کننده است و از همه مهمتر شرکت اهالی محل برای بازسازی است که نشان از عشق به فرهنگ و تاریخ تهران دارد.
این بازسازی در حال حاضر باعث حضور بیشتر مردم تهران و بازدید از بناهای تاریخی این محله شده و امید است بسیاری از مناطق تهران که در حال نابودی هستند نیز بازسازی شوند و به مکان هایی امن برای بازدید عموم بدل شوند چرا که مردم همواره از حضور در چنین محله هایی استقبال می کنند.
منبع: ماهنامه شورایاران
کد مطلب : ۳۶۲۸