ترکیب ایده‌آل شورای شهر تهران
میلاد فولادی- کارشناس ارشد عمران و مدیریت ساخت
کدام شورا را انتخاب کنیم؟
سیدفرهاد حسینی - مدیر مسئول مجله آرمان ایرانیان
ارتش نهادی غیرسیاسی و بی‌طرف است
مرتضی طلایی- نایب رئیس شورای شهر تهران
​شورای شهر نباید سدی در برابر شهرداری باشد
دکتر سید محسن طباطبایی مزدآبادی- دبیر انجمن علمی اقتصاد شهری ایران
توسعه اقتصاد شهر بر پایه اقتصاد محله
دکتر سید محسن طباطبایی مزدآبادی- دبیر انجمن علمی اقتصاد شهری ایران
​اعتماد مردم و كار سياسي
احمد مسجدجامعي-عضو شورای شهر تهران
جانشین دبیر شورایاری محله صفا کتابی طنز با موضوع شورایاری و روند انتخابات نوشته است
شوراياران بي‌شباهت به گلادياتورها نيستند!
تاریخ انتشار:
شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۲۱
Share/Save/Bookmark
۰
محمدرضا سعيدي در كنار مرتضي طلايي در سمت راست
محمدرضا سعيدي در كنار مرتضي طلايي در سمت راست
یک دوره دبیر شورایاری منطقه 13 بوده و دوره بعد دبیر شورایاری محله صفا. این دوره هم بر مسند جانشین دبیر تکیه زده تا مشکلات محله را یکی پس از دیگری از میان بردارد. اما او خلاقیت دارد؛ با اینکه شرایطی مشابه شورایاران دیگر داشته و مانند آن‌ها فقط در انتخابات و جلسه های شورایاری شرکت کرده اما آسان از کنار این انتخابات عبور نکرده و تصمیم گرفته کاری کند کارستان! نامش «محمدرضا سعیدی» است و روحیه‌ای سرشار از طنز دارد. این موضوع را نه تنها از حرف‌هایش بلکه از تصاویر پروفایل تلگرامش هم پیداست. شاید با خواندن این ورودی با خودتان بگویید محمدرضا سعیدي جانشین دبیر محله صفا منطقه 13 چه کار کرده که از دیگر شورایاران متفاوت شده؟ عجله نکنید! با ما باشید تا از کار خاص شورایار محله صفا باخبر شوید.
ما نخستین نفرات بودیم
نخست تصمیم می‌گیرد قلم به دست بگیرد و خودش بنویسید. این کار را هم انجام می‌دهد اما نتیجه باب میلش نمی‌شود. به همین دلیل سراغ نویسنده‌های دیگر می‌رود و یکی از خاطراتش را برای آن‌ها تعریف می‌کند. اما وقتی خاطرات نوشته شده را می‌خواند بازهم راضی نمی‌شود تا اینکه از خانم عرفان نظرآهاری کمک می‌گیرد.
محمدرضا سعیدی می‌گوید: «تصمیم داشتم خاطرات خودم و شورایاران دیگر را بنویسم. آن هم چه خاطراتی. خاطرات انتخابات دوره‌های پیشین شورایاری و اندر مصائب شورایار شدن. از طرف دیگر تصمیم گرفته بودم شورایاری، این نهاد مظلوم اجتماعی را به دیگرانی که با آن آشنایی ندارند معرفی کنم. چند نویسنده رفتند و آمدند. از همان ابتدا تصمیم بر این بود که کتاب زمینه‌ای طنز داشته باشد. اما نویسنده‌هایی که می‌رفتند و می‌آمدند روحیه طنز مرا راضی نمی‌کردند. تا اینکه بانوی نویسنده خوب کشورمان عرفان نظر آهاری به من گفت: «همانطور که می‌دانید قلم من جدی است. اما شاگردی دارم که می‌تواند کارتان را راه بیندازد.» حقیقتش را بخواهید تا گفت شاگردم خواستم بگویم نه، اما سکوت کردم.  شاگردش را معرفی کرد و یکی از خاطراتم را برایش تعریف کردم. او هم همان لحظه شروع به نوشتن و گفت بخوانید. البته قبل از خواندن گفت: من طنز نویس نیستم‌ها! گفتم بگذار بخوانم. خواندن همان و از خنده روده بر شدن همان. گفتم تو همانی هستی که از چند ماه پیش دنبالش بودم. بیا که هیچکس تا به امروز راجع به شورایاری و انتخابات
گلادياتور سازماني به زبان ساده اين طور تعريف مي شود: نيروهاي فعال و متعهد يك سازمان، كه براي دستيابي به اهداف تبيين شده از هرگونه تلاش، خلاقيت و ابداعي روگردان نيستند. الگوی گلادیاتورهای سازمانی براساس تجربیات گذشته ما در دهه اخیر به ویژه در شورایاری، باغ موزه قصر و شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران، شکل گرفت و اعتقاد براین است که این نوع منابع انسانی، می تواند گره های کور بسیاری را درزمینه تامین اثر بخشی این منبع و استفاده رقابتی از آن درحل چالش های مدیریتی سده بیست و یکم باز کند
آن کتاب ننوشته. ما نخستین نفرات هستیم.»


  من اشتباهی ام                                                                                               
 موضوع کتاب، شورایاری و تمام حواشی مرتبط به آن است. از انتخابات گرفته تا چگونگی رای گیری و رای دادن و الزامات لازم برای شورایار شدن. حتی در این کتاب به وظایف ریز و درشت شورایاران و مشکلات پیچیده پیش روی آنها  هم اشاره شده است، آن هم به زبان طنز.

سعیدی در این باره می‌گوید: «از همان روزهای نخست که نهاد شورایاری پا گرفته، شورایار بوده‌ام اما به اشتباه!» با گفتن این حرف می‌خندد و ادامه می‌دهد: «حقیقتش را بخواهید من اشتباهی‌ام و اصلا قرار نبود شورایار شوم. سال نخست تاسیس شورایاری‌ها بود و هیچکس نمی‌دانست شورایاری یعنی چه. من هم برای اینکه پای صندوق بایستم و 100 هزار تومان به عنوان دستمزد بگیرم ثبت نام کرده بودم. حتی نمی‌دانستم چه کسانی قرار است رای بدهند. وقتی صندوق‌ها آماده شد یک نفر از پشت بلندگو گفت: «صندوق‌دارها سمت راست و نامزدها سمت چپ بایستند.»

با شنیدن واژه نامزدها کنجکاو شدم که نامزد چی؟! مگر انتخابات ریاست جمهوری است؟ با کنجکاوی سراغ راوی رفتم و گفتم: «داستان از چه قراره؟» راوی هم گفت این‌ها نامزد شورایاری هستند. تو برای یک روز پای صندوق ایستادن 100 هزار تومان پول می‌گیری اما این بنده های خدا 4 سال کار می کنند و دریغ از یک قران پول.»

نمی‌دانم چرا اما با شنیدن این حرف‌ها به راوی گفتم می‌شود من از صندوق درای به نامزدی تغییر ماهیت دهم. راوی پس از رایزی با مسئولان موافقتش را اعلام کرد و اینچنین شد که من در شورایاری ثبت نام کردم و رای آوردم. »
 
سکوت همیشه علامت رضایت نیست
کتاب پس از تلاش های دو ساله نوشته می‌شود و نامش را می‌گذراند «گلادیاتور سازمانی».
محمدرضا سعیدی می‌گوید: « انگیزه‌ام از روایت این کتاب فقط یک چیز بود: معرفی شورایاری به نهادهای دیگر. اینکه شورایاری را جدی بگیرند و اگر شورایاری را می‌بینند که پله‌های شهرداری منطقه یا شورای شهر را بالا می‌رود تا مشکل محله را به گوش مسئولان برساند، نگویند شورایاری را چه به حل مشکلات! برای همین با جستجو یکی از بهترین نویسنده‌ها و کاریکاتوریست‌ها را پیدا کردم تا کاری که برای نخستین بار در کشور انجام می‌گیرد به بهترین شکل خود انجام شود. وقتی کار نوشتن و طرح زدن کتاب تمام شد، هزار نسخه از گلادیاتور سازمانی را با هزینه شخصی خودم چاپ کردم. حتی 30 جلد از این کتاب 88 صفحه‌ای را درون
یادش بخیر؛ برای نوشتن خاطره‌ای سراغ یکی از شهرداران پیشین منطقه رفتم و گفتم می‌خواهم این خاطرات را چاپ کنم. ناراحت نمی‌شوید با اسم و کاریکاتور خودتان باشد؟ سکوت کرد. خودش می‌دانست دوره‌ای که شهردار بود، راه تعامل را با شورایاری گشوده بود. او بهترين تعامل را با شوراياران را برقرار كرد اما سکوت کرد و مجبور شدیم اسم و رسمش را به مستعار در کتاب بنویسیم اما نوشتیم
پاکت گذاشته‌ام تا به نمایندگان شورای شهر هدیه کنم.»

او ادامه مي‌دهد: «اما می‌خواهم بگویم رسانه‌ها باید دست به کار شوند. از تلویزیون گرفته تا رادیو و روززنامه‌ها. همه باید شورایاری و مشکلات سر راه آن‌ها را بشناسند و دست شورایاران که منتخب مردم هستند را بگیرند. من در این کتاب سراغ شورایاران دیگر هم رفته‌ام. بسیاری از آنها هنوز شورایار بودند و تعدادی دیگر نه. اما آن قدر مشکلات و معضلات سر راه آنها خنده‌دار  و کوچک اما حل‌ناشدنی بود که گفتند: اسم‌مان را مستعار بنویس! ما هم همین کار را کردیم.»

آقاي سعيدي ياد يكي از همكارانش مي‌افتد: «یادش بخیر؛ برای نوشتن خاطره‌ای سراغ یکی از شهرداران پیشین منطقه رفتم و گفتم می‌خواهم این خاطرات را چاپ کنم. ناراحت نمی‌شوید با اسم و کاریکاتور خودتان باشد؟ سکوت کرد. خودش می‌دانست دوره‌ای که شهردار بود، راه تعامل را با شورایاری گشوده بود. او بهترين تعامل را با شوراياران را برقرار كرد اما سکوت کرد و مجبور شدیم اسم و رسمش را به مستعار در کتاب بنویسیم اما نوشتیم.»
 
هواتو دارم
از نوشتن آیین نامه ستاد هماهنگی شورایاری هم در کتابش نوشته است. او می‌گوید: «وقتی که مرتضی طلایی، رئیس ستاد هماهنگی شورایاری از شورایاران دعوت کرد در نوشتن آیین‌نامه مشارکت کنند، دور هم جمع شدیم. جالب است بدانید که اتفاقات و داستان‌های این جلسه را هم به زبان طنز نوشته‌ام و نگذاشته‌ام چیزی از دستم در برود. ما شورایاران باید خودمان هوای خودمان را داشته باشیم و برای معرفی این نهاد به دیگران و مخصوصا مسئولان همت کنیم. »
 
چرا گلادیاتور سازمانی؟
از جانشین شورایاری محله صفا می پرسیم چرا اسم کتاب را گلادیاتور سازمانی گذاشتید؟ با لبخند می گوید: «در کتاب به این موضوع هم اشاره کرده‌ام و دلیلش را نوشته‌ام. نگاهي گذرا به تاريخ تحولات سازمان نشان مي‌دهد كه سازمان‌هاي پايدار، موفق و متعالي باتوجه به رسالت خود در بستر زمان، همواره در راستاي پاسخگويي به نيازهاي فزاينده، ناگزير از تغيير بوده‌اند. شتاب الزاماتي كه تغيير را در دهه‌هاي اخير بر سازمان تحميل نموده، روندي غيرقابل پيش‌بيني را براي آن به وجود آورده است، دراين ميان آنهايي كه نتوانسته‌اند با سرعت خود را با اين تغييرات تطبيق دهند، از گود رقابت خارج شده‌اند.»
 
شورایاران
با شنیدن واژه نامزدها کنجکاو شدم که نامزد چی؟! مگر انتخابات ریاست جمهوری است؟ با کنجکاوی سراغ راوی رفتم و گفتم: «داستان از چه قراره؟» راوی هم گفت این‌ها نامزد شورایاری هستند. تو برای یک روز پای صندوق ایستادن 100 هزار تومان پول می‌گیری اما این بنده های خدا 4 سال کار می کنند و دریغ از یک قران پول.»
می‌توانند گره‌های کور را باز کنند

آقاي سعيدي داستان انتخاب اين نام را براي كتابش اينگونه شرح مي‌دهد: «گلادياتور سازماني به زبان ساده اين طور تعريف مي‌شود: نيروهاي فعال و متعهد يك سازمان كه براي دستيابي به اهداف تبيين شده از هرگونه تلاش، خلاقيت و ابداعي روگردان نيستند. الگوی گلادیاتورهای سازمانی براساس تجربیات گذشته ما در دهه اخیر به ویژه در شورایاری، باغ موزه قصر و شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران، شکل گرفت و اعتقاد براین است که این نوع منابع انسانی می‌تواند گره‌های کور بسیاری را در زمینه تامین اثر بخشی این منبع و استفاده رقابتی از آن در حل چالش‌های مدیریتی سده بیست و یکم باز کند. گلادیاتورهای سازمانی، نیرو‌هایی هستند که با دارا بودن مجموعه‌ای از توانمندی‌ها جهت دست‌یابی به موفقیت، خود به استقبال تغییر می‌روند. در سازمان‌هایی که ما نیروها را قائل به گلادیاتورهای سازمانی می‌دانیم، مدیر یک گلادیاتور و گلادیاتور خود، یک مدیر محسوب می‌شود و سازمان از مجموعه‌ای از گلادیاتورها تشکیل می‌شود. گلادیاتورهای سازمانی مانند جنگجویانی در عرصه نبرد هستند که با آخرین مهارت‌ها در فنون رزمی برای مقابله با تهدیدات و تهاجمات احتمالی با هرنوع استراتژی برای اجرای تاکتیک، به اقتضای موقعیت آماده هستند که می‌توانند ضامن موفقیت سازمان، در فراز و فرودهایش باشند، نیروهایی که در لحظه می‌توانند با تمام توان در مواضع جدید، با آرایش اتخاذ شده، به خوبی صف‌آرایی و فعالیت کنند.»
 

شناسنامه کتاب
نویسنده : مرتضی بزرگر
گردآوردنده: محمدرضا سعیدی
تعداد صفحات: 88 صفحه
گلادیاتور سازمانی شامل ۲۰قصه است که هر داستان یک کاریکاتور ویژه به خود دارد و با قیمت ١۵هزار تومان روانه بازار نشر شده است.
کتاب به زبان طنز نوشته شده و اطلاعات مفیدی را همراه با شرح واقعیات با مضامینی همچون نحوه مشارکت مردم در امور محله، نحوه شکل گیری شورایاری ها، نحوه انتخابات و ساختار سازمانی آن ، شناسایی و معرفی نیروهای کارآمد، حمایت و هدایت مدیران جوان و کادر سازی و تربیت مدیران آینده و همچنین تقویت روحیه ایجاد تغییر در فرایند اداری و مدیریتی را به خواننده ارائه می کند.
 
کد مطلب : ۱۷۷